مير تقي الدين كاشاني
241
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
من كيستم آشفته دلى ، خانه خرابى * در بحر غم افتاده چو ماهى به سرابى در دهر بود خانهء ويرانهء جسمم * چون در دم طوفان به سر بحر حبابى بر چرخ بود كوكب سيّارهء بختم * چون نقطهء بيهودهء كاتب به كتابى پيوسته بود بر سر سيلاب سرشكم * اين چرخ نگون ، همچو پلى بر سر آبى يك لحظه نكردم ز گرفتارى غفلت * كارى كه به محشر بودم چشم ثوابى دانم كه به صحراى قيامت چو درآيم * افتند به دنبال سرم خيل عذابى با اين همه چون شعله نيابم ضرر از نار * گر ساقى كوثر دهدم جام شرابى ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * و له باز جان از تنم گريزان است * برده بويى كه وقت هجران است خانهء تن ز گريه در كاهش * همچو عالم بگاه طوفان است چشم روشن ز اشك در بينش * همچو خورشيد روز باران است طرفه ملكى است ملك غم كه در او * درد ، درمان و درد درمان است طرفه شخصىست شخص دل كه برو * وصل ، هجران و وصل هجران است دل زارم درون سينهء تنگ * شخص يعقوب و بيت احزان است ديدهام در ميان كثرت اشك * همچو يوسف به چنگ اخوان است درد در جيب دل نهان دارم * داغ در آستين جان دارم درد چون ز آسمان فرود آيد * بيدلان را به جان فرود آيد نيست جز غم به چرخ مائدهاى * كه دلم را به خوان فرود آيد نيست جز داغ در زمانه گلى * كه سر من به آن فرود آيد دُرِّ اشك از جگر به دامن من * كاروان كاروان فرود آيد